خدایا.........

لحظه هایی است لحظه دیدار تو

قلب من آرام انقدر آرام است که حس میکنم از تپپش افتاده

خدایا....

تو چه داری که من ندارم

از هر کجا از هر که دلم میگیرد اخر جای من پیش توست

هر قدر هم گنا کار باشم

اما میدانم آغوش تو تنها جایگاه من است 

 

روح من برای تو دلتنگ است که هیچ چیز آرامش نمی کند

در لحظه ی دعا دستانم اگر چه خالیست اما میدانم رحمت تو آنقدر بی پایان است که منه

گناهکار را مانند کودکی تازه متولد شده در آغوش خواهی گرفت

/ 27 نظر / 34 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ایلیا

اگه فقیر ترین ادم هم باشم بازم دلم خوشه که خدا رو دارم

alireza

فکرش را هم نمیکردم روزی سیگار بکشم حالا … سالهاست که سیگار مرا میکشد چای … مرا میریزد آینه… سراغ دندان هایم را میگیرد حال ریه ام را می پرسد من … به ناچار با موهایم ور میروم …

peyman

سلام خوبی عیدت مبارک سربزن

bahar

چه خوش خیال بودم…. که همیشه فکر می کردم در قلب تو محکومم……. به حبس ابد!! به یکباره جا خوردم….. وقتی زندانبان به یکباره بر سرم فریاد زد…. ……هی… تو…. آزادی!…. و صدای گام های غریبه ای که به سلول من می آمد...! خوشحال ميشم سر بزني

amir

سلام دوست خوبم ممنونم از حضورت در وبلاگ خودت، میان ماندن و نماندن فاصله تنها یک حرف ساده بود از قول من به باران بی امان بگو دل اگر دل باشد، آب از آسیاب علاقه اش نمی افتد بی تو بودن را معنا می کنم با تنهایی و آسمان گرفته آسمان پر باران چشم هایم بی تو بودن را معنا می کنم با شمع , با سوزش ناگریز شمعی بی پروانه بی تو بودن را چگونه میتوان تفسیر کرد وقتی که بی تو بودن خیلی دشوار است ؟کاش بودی و میفهمیدی وقت دلتنگی، یک آه چه وزنی دارد !لطفا هی نپرس دلتنگی چه معنی دارد؟ !دلتنگی معنی ندارد ... درد دارد.

پرستو

مرد یه جنسه، اما مردونگی یه صفته که ربطی به جنسیت نداره...

ستاره

سلام.خوبی؟ آپم. 4 یا 5 تا پست جدید هست که دوست دارم نظرتو بگی.و همچنین خواستم بگم 3 تا نویسنده جدید به وبم اضافه شده. یه خواهشی که دارم برای همه ی پست ها جدید نظر بذار.[بوسه][قلب]

ستاره

ممنون از حضورت و نظرات قشنگت در وبم.[گل]

peyman

مرسی که امدی[تایید] قشنگ بود

محمد

کجاست پرچم امنی برای آزادی؟ بگو که پیرهن چاک خورده ی من کو؟ شناسنامه ی من در کجای تاریخ است؟ کجاست؟ شخصیت خاک خورده ی من کو؟ قلم شده ست سرانگشت جوهرینم باز نوشت ملّیت لاک خورده ی من کو؟ مرا مجاب کنید ای یلان پوشالی! که نوجوانی ضحاک خورده ی من کو...؟