صدای مرگ........

به او بگویید :
خیالش راحت !
شادیش را اشک می ریزم ...
لازم نیست بلندتر بخندد....
خدا لعنت کند دل بیچاره ی من را ..

خــــدایـــا...

                 
                                                              هیچ کسو
 

بــه کـسـی کـه قــسـمـتش نیـسـت ...

عـادت نــده...

تـو خــدایی....

نـمـیدونـی دل بـشــکـنـه
 
 
 
 
چــقدر درد داره ...


هی تو

دم از مـــــردونگی نزن

 

 سنگینه..!

 

 سرفت میگیره....

کمی عوض شدم

دیریست از خداحافــــظی ها غمگین نمی شوم

 به کسی تکیه نمیکنم

از کسی انتظـــار محبت ندارم

خـــــودم بوسه میزنم بردستـــــانم

  سر به زانوهایم میگذارم  و سنگ صبور خــــــودم میشوم

چقدر بـــزرگ شدم یک شبه....

خدا را دوست بدار...


حد اقلش این است که کسی را دوست داری که روزی به او میرسی

بـــــــــــرای تنوع هم که شده...

"کمی باش"

نبودنت زیادی طـــــولانی شده...!

خسته ام همانند روزهای دلشکسته ام

دلم یک ارامش می خواهد با یک خواب

اغوشی می خواهد با یک احساس

سیگاری می خواهد با یک همدرد

اشکی می خواهد با یک تاریکی

گریه می خواهد با یک تنهایی

باایست

جلوتر نیا

همین که دلم را شکستی

زندگی ام را گرفتی

روزگار را با من دشمن کردی

وجودم را پرت کردی

دلم را له کردی

بس است

دیگر جلوتر نیا

 

بوسه هات چه طعمی داشت

خاطراتت چه خوش بودند

نوازش صورتت چه زیبا بود

اما روزگارت با من بد بود

یک بی حوصلگی

همراه یک بی خیالی

یک سیگاری با رفیق خستگی

اشنای زندگی

همراهانم هستند

هــوای تــو دارم....

چــه هــوای لــطـیـفــی اســت بــرای نــفــس کـــــشــیـــــدن..

طعمی تلخ تر از دوری نچشیدم

اما حرف تو که باشد، فاصله سم است.

 

همه مرا به خنده های با صدا میشناسند

اما بالش بیچاره به گریه های بی صدا

سالهاست که کفه ی ترازویم

تعادل ندارد

دست خالی

دل پر

فقط چند قدم مانده بود برسم به تو

اگر این خواب لعنتی دیشب ادامه داشت

نـشـانـی ام عـوض نـشـده

هـنـوز در هـمـیـن خـانـه ام…!

فـقـط دیـگـر…

زنـدگـی نـمـی کـنـم !

دهانم پر از حرف است اما

دلم

پر از درد 

میشود کمی به یادم باشی

فقط چند لحظه ای به ذهنت خطور کند

ڪِـه یڪــ جــایـــی

کسی

وقت خوابش

برای تو اشک میریزد کافیست



چگونه میشود گرفت ازخداچیزی راکه نمیدهد؟

میگویندقسمت نیست حکمت است

من قسمت وحکمت رانمیفهمم خدایاتوطاقت رامیفهمی؟



ﻣﻦ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺑﺎ ﻭﺳﻌﺖ ِ ﻧﺒﻮﺩﻥ ِ ﺗﻮ

ﺯﯾﺴﺘﻪ ﺍﻡ ،

ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺁﻣﺪﻧﺖ ، ﺩﺭﺩﯼ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺩﻭﺍ ﻧﻤﯽ
ﮐﻨﺪ

ﻧﯿــــﺎ

ﻣﺪّﺗﻬﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺠــﺎﯼ ِ ﺗـــﻮ ،

ﺑــﺎ ﺟــﺎﯼ ِ ﺗــﻮ ، ﺍُﻧﺲ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﻡ




باور کن!

کار من نیست ،

کار دِل است

دِلم

جایی میان نَفَس هایَت

گیر کرده است




آرامتــر تکــآنــَـش دهیـــد !!
مـَـرگــ ِ مـَـغــزے شــدهـ .. چــیـزے بـرآے إهــدا نــدآرد ..
بــآیــد زودتــر دَفــטּ شــوَد ..
اِحـســآســَمـ اســتـ !!
تــآ همــیـن دیــروز زنــده بـــود ..
 
 
خــودمـ دیــدَمـ ، کــَــســے لـِــهــَــش کــرد و رفـــتـــ ..

اگر مردم روی سنگ قبرم بنویسید

اولین باری نبود که مرد



امروز چقد دلتنگ دیروزی هستم که

میگفتی

فردایت را میسازم

از اتـــاق خاطـــراتم بوی حـــلوا بلند شــده است

 

آرام فـــاتــحه ای بــخـــوان...


شـــاید خداگذ شـــته ام را 


بیــــامـرزد!!!!!!

ﺆقتـﮯ میگویَند نیستـ

کاغَذ را گُفتـﮧ باشَند یا بَرق را

فَرقـ نَدارد

مـסּ یاد تو مـﮯاُفتَمـ

http://ts4.mm.bing.net/th?id=H.4693210719323951&pid=15.1

هی این روزها فقط تو را میخواهم

فلانی به خودت نگیر

مرگ را میگویم



درد نمردن دارد مرا از پا در میاورد

مردانگی کن تیغ

ریشه های زمینی ام را بزن و راحتم کن

 

 

 

 



خدایا...

بابت آن روز

که سرت داد کشیدم متاسفمـــــــــ...!!!

من عصبانی بودم

برای انسانی که تو میگفتی ارزشــــَش را ندارد

و مــــــــــن پا فشاری می کردم.





اگه گریه نمیکنم فکرنکن ازسنگم...

من... تنهایی قدم زدنم ازگریه کردنم دردناک تراست





چه نامردانه است انسانی را دنبال خود کشیدن ، عاشق کردنش

و در اوج تنهاییش رها کردنش و گفتن اینکه :

دیگر تو را نمیخواهم . . .

 
 
/ 3 نظر / 50 بازدید

سلااااااام......... دوست گلم .......اومدم اینجا تا دعوتت کنم که به وبلاگم تشریف بیاری[لبخند] راستی وقتی اومدی . یادت نره هاااااا کد لوگوی وبلاگه منو هم یه لطفی کن و دانلودش کن و تو وبت قرار بده[قلب]و تو کامنتیتت اطلاع بده که لوگومو قرار دادی......... اینم ادرسه وبلاگمه منتظرتم دیر نکنیا[لبخند][لبخند][گل] http://behtarinkhanande.persianblog.ir/post/2

دخترعاشق

سلام وب خوبی داری یه سری بهم بزن و اگه با تبادل لینک موافقی خبرم کن[قلب][قلب][قلب]